مجید اسلامی وبلاگش را با، به قول خودش، "یک موضوع پر دامنه و گسترده" به روز کرده است:
بخشی از قسمت اول نوشته اش را می آورم اینجا که هم فضای نوشتار اندکی روشن شود و هم باشد که میل به خواندن همه ی متن را بر انگیزاند.:
"...میماند بحث ظرفیتهای زبان فارسی. ابتدا بهتر است بپرسیم: آیا زبانهای لاتین از ابتدا ظرفیتِ جملههای بلند را داشتهاند یا بهمرور این قابلیت را پیدا كردهاند؟ اشكلوفسكی (نظریهپرداز فرمالیست روس) زبان را عامل اصلی تمایز متنهای ادبی از غیرادبی میداند و یكی از ابزارهای آشناییزدای در زبان، ریتم است. شك نكنید كه مواجهة خواننده غربی با جملههای بلند پروست، فاكنر و وولف همراه با نوعی دشواریست. این دشواری از جنس همان موانعیست كه بهقول اشكلوفسكی لازمه آشناییزداییست («فن هنر، "ناآشنا" كردن اشیاء است، دشواركردن فرمهاست، افزایش دشواری و مدتِ عمل ادراك است. زیرا فرایند ادراك، درخودش، غایتی زیباییشناختی دارد و باید طولانیتر شود.» [Art as Technique]). بنابراین وظیفه مترجم ادبی اگر دشوارتر كردن متن نیست، آسانتر كردن متن و برداشتن موانع هم نیست. بخشی از رسالت مترجم ادبی همین تشخیص حد دشواری متن و انتقال آن به زبان مقصد است. طبعاً زبانهای لاتین با تلاش نویسندگان ادبی ظرفیت بیشتری برای تجربهگری پیدا كردهاند، و بهمرور با كلاسیكشدنِ تجربههای مدرنیستی نیمه اول قرن بیستم، این ظرفیتها به رسمیت شناخته شده و خوانندهها نیز از شوك اولیه فاصله گرفتهاند..."