تبليغاتX
مونولوگ در ساعت سه بامداد
 

به بهانه ی اسفند که برهنه می کند من را با من و خواهش و هراس مرگ را دارد در خود، توأمان و  بهاری که هنوز، هنوز، هنوز، خوشایند است...:

لقاح

 

صف بلند بید سرخ

و پرده های سر به هوا

که در نسیم لرزان تابیده اند.

دو خط شوق موازی

که پیچ و تاب برمی دارند

و خواهشی که به باد دل بسته است.

 

"محمد مختاری - سحابی خاکستری"

 

 

نوشته شده توسط در نوزدهم اسفند 1387