تبليغاتX
مونولوگ در ساعت سه بامداد - دور هم باشیم!

 

در پی اعتراض دوستان مبنی بر سنگینی جو وبلاگ و ثقالت متون،جهت تلطیف فضا ونیز روحیه ی دوستان خسته تقدیم می گردد؛

 دو دیالوگ هندی ارژینال:

پدر جنایتکار:تو نمی تونی منو بکشی،من پدرتم.

پسرپدر جنایتکار:نه،خون سیاه تو با شیر سفید مادرم پاک شده!

 

* * *

مادر:چرا صدات گرفته پسرم؟

پسر (که در خارجه به تحصیل اشتغال دارد!):سرما خوردم.

مادر:یه کم زردچوبه بریز تو شیر داغ و بخور.

پسر:فعلا که دارم نسکافه می خورم.

مادر:نسکافه؟

پسر:تو این سرما یا باید نسکافه خورد یا پلیورای دستباف شما رو پوشید.

مادر:یعنی تو پلیور نداری؟

پسر:پلیور که هزارتا دارم.ولی هیچ کدومش گرمای آغوش مادرو نداره!

 

نوشته شده توسط در چهارم خرداد 1385 |