"اگر قرار بود فروبیفتم،حداقل،تا جایی که برایم مقدور بود،به آرامش های کوچک می آویختم."
درباره وبلاگ
Sylvia Plath - Monologue At 3 AM
Better that every fiber crack and fury make head, blood drenching vivid couch, carpet, floor and the snake-figured almanac vouching you are a million green counties from here,
than to sit mute, twitching so under prickling stars, with stare, with curse blackening the time goodbyes were said, trains let go, and I, great magnanimous fool, thus wrenched from my one kingdom.
"واقعیت گم می شود،بتدریج و مدام تغییر ماهیت می دهد...هر وقت گمان می کنیم آن را یافته ایم ،تغییر ماهیت می دهد...شخصا،همیشه نسبت به آنچه که می بینم بی اعتمادم؛به آنچه که تصویری به من نشان می دهد،چون نمی توانم آنچه پشت آن نهفته است تصور کنم.عکاس فیلم آگراندیسمان که یک فیلسوف نیست،می خواهد از نزدیک ببیند،اما پیش می آید که به دلیل درشت نمایی بیش از حد شئ،آن شئ متلاشی و در نهایت محو می شود.بنابراین،در یک لحظه واقعیت را به چنگ می آوریم،اما بلافاصله لحظه ی بعد آن را از دست می دهیم."