تبليغاتX
مونولوگ در ساعت سه بامداد - کاپوتی

 

                      فعلا پایانی متصور نیست

حق با جیمز براردینلی است:"به طور معمول فیلم هایی که در رخوت عصرگاهی می بینم،دست کم ته مزه ای زیر زبانم باقی می گذارند و البته این ته مزه با تماشای فیلم بعدی شسته می شود و می رود.ولی در مورد این فیلم این طور نبود."کاپوتی" افسونی قدرتمند در خود دارد..."

کاپوتی(capote)را در یکی از همین عصرهای رخوتناک دیدم.آن هم زمانی که فقط دو روز از دیدن "ساراباند"(saraband)برگمان گذشته بود؛فیلمی که گمان می کردم به این زودی ها نتوانم خودم را از سایه ی سنگین فضایش رها کنم.وقتی آخرین سکانس ساراباند را می دیدم،مطمئن بودم تا مدتها دیدن هر فیلمی فقط یک جور تفنن خواهد بود.اما اشتباه می کردم.کاپوتی هولناک تر از آنچه که می پنداشتم بود!این فیلم همانقدر که روایتی ست درباره ی چگونگی نوشته شدن "در کمال خونسردی"،روایتی ست درباره ی خودویرانگری و فروپاشی تمام و کمال "ترومن کاپوتی"؛نویسنده ای در مرز نبوغ و جنون.نویسنده ای که به خاطر رابطه ای غریب و درک ناشدنی،رابطه ای سرشار از عشق و نفرت و تناقض،آنچنان فرومی ریزد که دیگر حتی تخیل و آفرینش نیز برایش نجات بخش نیست.به یقین این رابطه یکی از عمیق ترین،چند لایه ترین و متناقض ترین روابطی ست که در سینما به تصویر در آمده است.

کاپوتی در سال 1959،در اوج شهرت و موفقیت،با اندیشه ی ایجاد تحولی در ژورنالیسم،برای نوشتن مقاله ای تحلیلی درباره ی چهار قتل اتفاق افتاده در مزرعه ای در کانزاس،همراه با دوست نویسنده اش(نل هارپر لی)،به محل وقوع قتلها و دیدار دو متهم این پرونده (پری اسمیت و دیک هیکاک)میرود.دیداری که سرآغاز رابطه ای ست ویرانگر با پری اسمیت؛رابطه ای که به وابستگی بیمارگونه و زوال تدریجی کاپوتی می انجامد.با اعدام پری اسمیت و دیک هیکاک در 1965(پس از تعویق چندباره ی اعدام)،فاجعه ی سقوط کاپوتی کامل می شود. پس از اعدام پری اسمیت،ترومن باقی سالهای عمرش را (تا 1984)با پناه بردن به الکل گذراند.سالهای تباهی و ویرانی...

نمی دانم "تابی جونز" چگونه به شخصیت کاپوتی در فیلم "بدنام"(infamouse_2006) جان بخشیده است،اما "فیلیپ سیمور هافمن" آنچنان در قالب کاپوتی فرورفته،آنچنان مرزهای بازیگری را پشت سر نهاده است که تصور هرکس به جز او در این نقش دشوار است.وقتی بازی" یواکین فینیکس" را در "روی خط راه برو"(walk the line_2004) دیدم،به نظرم آمد که آکادمی اسکار باید در اولین فرصت با دادن یکی از آن مجسمه های کذایی اش به نقش آفرینی بعدی او(حتی اگر نه چندان در خور تحسین)،نادیده گرفتن بازی درخشانش را در این فیلم جبران کند.همان سیاست دیرپای جبرانی_ترمیمی آکادمی که نمونه های فراوانش را می توان در تاریخ اسکار دید!(محض نمونه:بی اعتنایی به بازی فوق العاده ی "پل نیومن" در "رای نهایی" و دادن اسکار به بازی معمولی او در"رنگ پول").اما حضورفیلیپ سیمور هافمن در کاپوتی آنچنان قدرتمند،تاثیرگذار و باورپذیر،آنچنان سرشار از جزئیات حیرت انگیز بود که بازی یواکین فینیکس برایم به یک تلاش درخور احترام در ارائه ی تقلیدی ظریف از "جانی کش" فروکاسته شد.آکادمی این بار به خطا نرفته بود!سیمور هافمن چنان عمق و چندلایگی به کاپوتی می بخشد که به یادآوردن حضور خنثی و بی خاصیتش در انبوه نقش های مکمل قبلی گیج کننده است.

                              

بازیگران نقش های مکمل و فرعی هم فراتر از حد انتظارند؛"کاترین کینر" (نل هارپر لی) بهتراز همیشه است."کلیفتن کالینز جونیور" نیز در نقش پری اسمیت نسبتا باورپذیر است.(با اینکه بازی "دانیل کریگ" را در همین نقش در فیلم بدنام ندیده ام،اما با توجه به بازی های قبلی اش گزینه ی مناسبتری برای این نقش به نظر می رسد.).استفاده دقیق از رنگ های تیره و نوع نورپردازی اثر (به ویژه در سکانس های مربوط به کاپوتی و اسمیت) نیز در انتقال آشفتگی ذهن و تزلزل عاطفی ترومن کاپوتی بسیار کمک کننده است.فرم روایی ساده و سبک بصری دور از تکلف و خودنمایی فیلم نشان از هوشمندی "دن فاترمن"(فیلمنامه نویس) و "بنت میلر"(کارگردان) دارد.شخصیت کاپوتی و آنچه در فیلم رخ می دهد به حد کافی پیچیده و منقلب کننده است؛نیازی به پیچیدگی مضاعف نیست.

اما در نهایت،فیلم فقط و فقط از آن فیلیپ سیمور هافمن است.او خود کاپوتی ست؛کابوسی که نمی دانم کی رهایم خواهد کرد.

آثار ترومن کاپوتی:

_صداهای دیگر،اتاق های دیگر_1948

_آوای علفزار_1951

_همکاری با جان هیوستن در نگارش فیلمنامه ی "شیطان را بران"_1954

_صبحانه در تیفانی_1958

_در کمال خونسردی -1964

پ.ن:هنوز جسارت پیدا نکرده ام که فیلم را دوباره ببینم.از این رو این نوشته ناگزیر از باقی ماندن در سطح نگاهی کلی و شیفتگی ای پرشور نسبت به اثر است.نشانه شناسی بصری فیلم و تحلیل کارکرد عناصری مهم نظیر نور،رنگ،کادربندی،انتخاب زوایای دوربین و طول نماها و سکانس ها در ساختار اثر،نیازمند دیدن چندباره ی فیلم است.امیدوارم اشتیاق به دیدن دوباره ی فیلم بر ترس از مواجهه ی دوباره با ترومن کاپوتی غلبه کند!

 

نوشته شده توسط در هشتم شهریور 1385 |