تبليغاتX
مونولوگ در ساعت سه بامداد - اینجا چراغی روشن است یا...

 

                    اینجا چراغی روشن است

           "یا چگونه یاد گرفتیم دست از نگرانی برداریم و به نظارت فضله موشی خو بگیریم." 

 

 ـ برنامه ی دو قدم مانده به صبح چند ماهی است که از شبکه ی چهار پخش می شود و در قیاس با سایر تولیدات تلویزیون می توان آن را یک اتفاق دانست.سلیقه ی زیبایی شناسانه در دکور،موسیقی و وله ها،نظم،هوشمندی در انتخاب موضوعات و طراحی قالب مناسب برای پیشبرد همزمان مباحث کلان و موضوعات روز از دلایل تمایز و برتری این برنامه است.مسلمن کیفیت گفتگوها بیشتر وابسته به نظم ذهنی و کلامی مهمان برنامه و توانایی او در ارائه پاسخ های متناسب با پرسش،کوتاه و طبقه بندی شده است.به همین دلیل گاه گفتگوی دکتر ایمانی با مهمانانش در موضوع معماری به یک بحث جذاب،چند سویه و با ریتم مناسب تبدیل می شود و گاه حاشیه پردازی،بی توجهی به هدف پرسش و ایضاح مکرر یک نکته مثلن گفتگوی فردین خلعتبری را با مهمانش به یک مباحثه ی فرساینده تبدیل می کند.

مجری/کارشناس بخش سینمایی برنامه فریدون جیرانی است که نمی دانم سابقه اش در ژورنالیسم دلیل انتخاب او بوده است یا توانایی او در ادای واژه ها با سرعتی چشمگیر یا آرشیو جامع اش از خاطرات سینمایی!(تا اینجا که ظاهرن پیش پیش نوید ظهور دو بازیگر موفق سینما را در دوران گمنامی شان به آنها داده بوده است!)

جیرانی در دو برنامه ی ماقبل برنامه ی دوشنبه، مهمانی بسیار ویژه داشت:علیرضا سجادپور که سالهاست در حوزه ی سینما فعال است(معلوم نیست چه فعالیتی) و اخیرن هم در دولت جدید حضورش بسیار پررنگ تر شده است و همانند هم اندیشانش از هر فرصتی برای نقد/لگدمال کردن عملکرد و دستاوردهای دولتهای پیشین و تبیین و تقدیس اهداف فرهنگی دولت فعلی (که خودش در این برنامه انتساب به آن و دفاع از آن را افتخاردانست)،صد البته با استفاده از عبارات کلی و شعار گونه و بی هیچ برنامه ی مدون،استفاده می کند.

سجادپور در این برنامه ها که یکی با حضور علیرضا رئیسیان و دیگری با حضور هوشنگ توکلی به (به عنوان عناصر دگراندیش!) برگزار شد،با سرعتی به مراتب بیشتر از جیرانی و رادیکالیسمی کاملن منتظره،همه ی مدیران فرهنگی سابق را نالایق،حضور فیلم های سیاه نمای ایرانی را در جشنواره های جهانی خیانت و توطئه ی دشمن،همه تولیدات سینمایی را مبتذل (البته جز استثنائات تولید شده در دوره ی تصدی ایشان نظیر"بلندی های صفر" لیالستانی ) و در کل، همین کلیت بیمار سینمای ایران را در خورنابودی و پاکسازی دانست.رئیسیان و توکلی نیز طبعن قادر به استفاده از منطقی نظیر منطق و لحنی شبیه لحن ایشان در مقام دفاع از حیثیت جامعه سینمایی و تشریح علل واقعی وضعیت فعلی سینمای ایران نبودند.

اما موضوع برنامه ی دوشنبه "مظلومیت سینمایی" و مهمان جیرانی "رضا میر کریمی" بود:فیلمسازی که فیلم های اخیرش عنوان مجعول "معناگرا" را با خود دارند و بنابراین چندان غیرخودی به نظر نمی رسید.انتظار شنیدن همان گلایه های نخ نما درباره کمی امکانات تولید و پخش و انتقادهای کژدار و مریز زهر گرفته را داشتم،اما حضور میرکریمی غافلگیرکننده بود.اولین ویژگی ستودنی اش صراحت و بی پروایی در بیان نظرات بود. ویژگی دیگر نگاه سنجشگرانه و ریشه کاوانه و چند بعدی به مسائل بود.حرف های میرکریمی شعورکمیاب اورا در فهم سینما به عنوان یک پدیده ی کلان و بسار موثرفرهنگی و درک اهمیت ارتباط و تعامل آن با سایر حوزه ها،اعم از فرهنگی و غیرفرهنگی، نشان داد.به خصوص وقتی که به ارتباط سینما و "امنیت و منافع ملی" اشاره کرد و صرف حضور سینمای ایران در جهان را،فارغ از دغدغه های مضمونی،یک امتیاز بزرگ در ارتقای تلقی فرهنگی جهان از ایران و بالا بردن ضریب امنیت ملی دانست.میرکریمی به درستی به تاثیر سینمای مثلن مبتذل اما پرمخاطب هند _بالیوود در جهان و نقش آن در افزایش امنیت ملی هند اشاره کرد.

اما درخشان ترین بخش حرف های او تبیین ساده ی مهم ترین آفت مدیریت فرهنگی با یک مثال جالب بود.گویا یک نماینده مجلس در گفتگویی با میرکریمی اینطور گفته است:

"سینما مثل آبگوشته.فرض کن همه ی مواد اولیه اش عالی باشن،آشپزش هم همینطور،خوب هم جا بیفته...اما اگه یه فضله موش بیفته توش همه ش نجس میشه و باید ریختش دور._نقل به مضمون"

میر کریمی می گوید از او پرسیدم که مصداق فضله موش در سینما چیست و او پاسخ داده است که اخیرن فیلمی از فلانی دیده ام که بسیار عالی و سرشار از ارزشهای والای معنوی و چه وچه بوده،اما در یک نما از فیلم چند تار موی بازیگر زن فیلم هویدا شده است و این همان فضله موش است!

مثال میرکریمی بسیار گویاست.نگاه کنترلی این افراد که میرکریمی آنها رامومنین محتاط بی اعتمادی می خواند که دائمن در حال وزن کشی اعتقادی سایرین اند،مهمترین آفت فرهنگ و هنر این سالهاست که سینمای ما را به سینمایی محافظه کار،سترون و رها شده در سطح تبدیل کرده است.با اعمال همین نظارت فضله موشی است که از یک سو امثال حسین فرح بخش سالهاست در حال ترکتازی در سینمایند و از سوی دیگر به قول میرکریمی بهترین کارگردانهای ما بدترین فیلمهایشان را در سالهای اخیر ساخته اند.

سینما از نگاه میر کریمی یک فرآیند و برآیند اجتماعی است و این دقیقن همان نکته ای است که همواره در مدیریت فرهنگی ما به عمد مغفول مانده است تا مبادا مانعی باشد برای سینمای گلخانه ای و سفارشی.او در صحبت هایش با اشاره به ایده ی "ریل عوض کردن"(اشاره به نظرات بنیادگرایانه ی سجادپور) نکته ای را یادآوری کرد که ظاهرن برخی ترجیح می دهند از یاد ببرند:"کسانی که الان دارند از ریل عوض کردن حرف می زنند همانهایی هستند که خودشان سالها روی همین ریل بوده اند و نتوانستند کاری از پیش ببرند."

کنترل و نظارت فضله موشی با ذات هنر در تعارض است.این به قول میرکریمی مومنین محتاط بی اعتماد نگران که خود را محق و معیار می دانند در سنجش درجه ی معنویت دیگران،بی صلاحیت ترین اند در زعامت فرهنگ،زیرا درک و تلقی تابع انگارانه شان از دیگری اساسن با جوهره ی آزاد هنر در تقابل است.حاصل این نگاه تنها معنویت ریاکارانه ی سنجاق شده به ابتذال است.درد ما همان نگاه دیرین قیم مآبانه به هنر و ادبیات است.حق با میرکریمی است:مدیریت فرهنگی را باید به اهلش سپرد.حتا اگر ناتوانند/ناتوان نگه داشته شده اند در تحمل یکدیگر و مدارا و باهم زیستن.این ناتوانی از نبود فرصت و امکان تمرین و فرا گرفتن می آید و قوام نیافتگی اصناف و تشکل های مدنی. تنها آنها صالح اند درتصمیم گیری و پیشبردن امور حوزه ای که زندگی شان با آن گره خورده است.

اما همه ی اینها مشروط به یک "اگر" است:اگر و تنها اگر فرانکنشتاینی که در ایران در حال شکل گیری است،همه چیز حتا خالقش را نابود نکند.

 

نوشته شده توسط در چهاردهم آذر 1386 |